#دلربای_من_پارت_205

"دکتر با لبخند روبه اعضای خانوادهی دلربا گفت:
-خطر رفع شد...باید منتظر باشیم به هوش بیان
خانوم جان دستاش به حالت دعا برد بالا گفت:
-خدا روشکر
انگار خدا صدای امیر عاشق پیشه رو شنیده بود ویکبار
دیگر خدا دلربا را بخشید به این زندگی"
در آغوشی که با رغم خزانها سبز و گل پوشم
در آغوشی که از احساس لرزشهای رویاییش مدهوشم
در آغوشی که بار زندگی میوفتد از دوشم
در آغوشی که میگردد همه دنیا فراموشم
در آغوشی که جای داد و فریاد است خاموشم
مرا این درد چو درمان است که با تو هم آغوش ام
درآغوش تو میمیرم…
درحالی که آقای صدر با نگرانی دراتاق عمل انتظارمیکشید
بلاخره دکتر بیرون اومد و روبه آقای صدر گفت:
-چه نسبتی با بیمار دارید؟
سریع گفت:
-پدرشم
دکتر-چیز مهمی نبوده فقط پاش شکسته و چند زخم سطحی
برداشته
-خداروشکر
یک ماه بودکه از بیمارستان مرخص شده بودم.....توی نشیمن
نشسته بودم و داشتم کارای شرکت انجام می دادم...صدای
گریه ی باران بلند شد...آروم بلند شدم به سمت اتاقش

romangram.com | @romangram_com