#دلربای_من_پارت_204

که چشمش نگاهی غرق خون دارد
"پرستار رو به دکتر گفت:
-دکتر بیمار برگشت
دکتر نگاهش به دستگاه ضربان قلب بیمار انداخت و نفسی از
روی آسودگی کشید و لبخندی کنج لبش نشست"
نه شوری در دل و نه سینه اش ذوق جنون دارد
و آنجاست که همه دنیای من پوچ است
دگر سهمی ندارم در جهان لحظه ی کوچ است
تو در هر نفس و هر لحظه با من باش
مرا از چشم بدبینان در آغوشت پناهم ده
درآغوشی که اعجاز است و احساس است و مهتاب است
"آقای صدر درحالی که دوان دوان به سمت پذیریش می رفت
...با نگرانی و دلهره پرسید:
-رادین صدر کدوم اتاق؟
پرستار در کامپیوترش سرچ کرد گفت:
-اتاق عمل ...طبقه ی بالا دست راست
آقای صدر سریع به سمت اتاق عمل رفت "....
دلم بر یاد آن روز و شب چه بی تاب است
که روزی با تو تقدیرم به پیوست
خوش آن ساعت که میدانم در این آغوش میمیرم
در آغوش تو میمیرم
در آغوشی که از گرمی جانسوز تنت سوزم
در آغوشی که از ضرب قلبت نغمه ها سازم
درآغوش تو میمیرم

romangram.com | @romangram_com