#دلربای_من_پارت_200

کما
با لحن عصبی گفتم:
-یعنی چی؟!من مگه زنم دادم دستون که برام بفرستید داخل
کما؟
دکتر با لحن خونسردی گفت:
-ما تموم تلاشمون کردیم که ایشون خوب کنیم ....ولی خب
همسر شما هرلحظه هوشیارشون پایین میاد...اگه اینطور پیش
بره ما مجبوریم دستگاه را قطع کنیم
عرق سردی روی پیشونیم نشست....یعنی من داشتم به این
آسونی دلربا رو ازدست می دادم؟! فشارم هرلحظه پایین
ترمی اومد......تموم قدرتم جمع کردم بلند شدم ...بدون
اینکه نگاه دکتر کنم با لحنی خسته گفتم:
-اگه تموم دکترای این شهر صف کردید...زنم باید خوب کنید
وگرنه بیمارستان روی سرتک تک پرسنل و دکترای اینجا خراب
میکنم
ازاتاق زدم بیرون.....چند قدم بیشتر نرفته بودم که بغضم
شکست...هق هق ام بلند شد....دستم به دیوار تکیه دادم
...یه دستم روی قلبم گذاشته بودم....
"میخام به چشمت بیام ....با این همه دیونگی ...
اینقدر خواهش میکنم که تونتونی نه بگی "
خدایا من چکار کردم؟! غ*ر*ی*ز*ه مردونه ام باهام چکار
کرد؟! ازاین همه بغض و دردی که روی سینه ام نشسته بود
داشتم خفه میشدم.....راه خروج بیمارستان درپیش
گرفتم....کجا رو داشتم برم؟! رادینی که با غرورش همه رو

romangram.com | @romangram_com