#دلربای_من_پارت_199
سریع گفتم:
-منم دکتر!
-با من بیاید باید باهاتون حرف بزنم
آرین بانگرانی گفت:
-آقای دکتر بگید چی شده؟! من برادرشم
دکتر نگاهش به آرین دوخت گفت:
-چیز مهمی نیست....
با یه ببخشید از کنارمون گذشت .....آرین اومد سمتم گفت:
-رادین
باگیجی گفتم:
-بله؟
-حالت خوبه؟
ازاسترس دست پاهام می لرزیدن...سری تکان دادم به سمت
اتاق دکتر رفتم ...بدون در زدن وارد شدم...دکتر داشت
روپوشش می پوشید ....برگشت سمتم گفت:
-اومدید بفرماید بشینید
به سمت کناپه ی که روبه روی میز بود رفتم نشستم
....دکتر پشت میز نشست.....دست هاش بهم قلاب کرد....اخم
ظریفی بین ابروهام نشست....دکتر چرا اینطور ناراحت بود؟
بانگرانی گفتم:
-چیزی شده آقای دکتر؟
آروم لب باز کرد گفت:
-آقای صدر من نمی خواستم این خبر بهتون بدم ولی
خانومتون بخاطر هوشیارشون که پایین امده بود رفتن داخل
romangram.com | @romangram_com