#دلربای_من_پارت_196
-چطور آروم باشم؟! دلربا خواهرم داره جلوی چشم هام جون
میده! خواهری که جزء خوبی درحقم کاری نکرد
دایی آرین درآغوش گرفت آرین درحالی که گریه میکرد ادامه
داد:
-دلربای من حقش این نیست که اینطور تلف بشه ...دلربای
من ...باید زنده بمونه...دایی خواهرم داره میمیره چطور
آروم باشم؟! خواهری که ازمادرم هم بیشتر به گردنم حق
داره
دایی-هیس آروم باش مرد گنده....دلربا خوب میشه..اگه اون
دختر ماندانا بزرگ کرده حالا حالاها تسلیم نمیشه...دلربای
من شیر زنه....میفهمی پسر؟ شیر زن
آرین از آغوش دایی فاصله گرفت ....دایی بازو هاش گرفت و
فشرد و با جذبه ی همیشگی اش....گفت:
-حالا مثل یه مرد قوی باش و دعا کن
آرین سری تکان داد به سمت خانوم جان رفت و کنارش
نشست....دایی به سمتم اومد...سرم انداختم پایین...
-سرت بلند کن
آروم سرم بالا آوردم....با اخم ظریفی بهم خیره شد گفت:
-میخام باهات حرف بزنم با من بیا
به اتاق عمل اشاره کردم گفتم:
-ولی دلربا؟
-آرین هست با من بیا
با تردید نگاهی به در اتاق عمل انداختم و ناچار دنبال
دایی راه افتادم.....وارد محوطه ی بیمارستان
romangram.com | @romangram_com