#دلربای_من_پارت_193
اینکار باهات میکردم ولی من احمق بخاطر اینکه دستم به
خون آلوده نشه گذشتم ولی تو...ولی تو ارزش گذشتن نداری
یک قدم به سمتم برداشت
-ببین دلربا ...من برات توضیح میدم
با هق هق داد زدم گفتم:
-جلو نیا دیگه توضیحی نمونده ....همه چیز تموم شده
رادین...
پوزخندی زدم بیشتر روی لبم کش اومد وادامه دادم گفتم:
-امیدوارم جهنم بهت خوش بگذره....
دستم روی ماشه گذاشتم که دستم از عقب کشیده شد...درحالی
که تقلا میکردم دستم از بین دست میترا بیرون بکشم
...دستم روی ماشه فشرده شد و یه تیر به سقف اتاق خورد
....با آرنجم توی شکم میترا کوبیدم که روی زمین
افتاد....سریع به سمت رادین شلیک کردم که باصدای بلند
گفت:
-آخ
دوباره میترا به سمتم حمله ور شد....رادین درحالی که
بازوش گرفته بود به سمتم اومد...و درحالی که سعی میکرد
اصلحه رو از دستم بیرون بکشه ...صدای تیر برای بار سوم
فضای اتاق پر کرد....بادهانی باز نگاهم به رادین
دوختم...رادین رنگش پریده بود.و نگاهش روی صورتم ثابت
شده بود..اصلحه ازدستم افتاد....دستم های کم جونم بالا
آوردم غرق در خون بود....زهرخندی روی لبم نشست
.....صدای جیغ بلند میترا فضای اتاق پر کرد.
romangram.com | @romangram_com