#دلربای_من_پارت_192

بود....به سمتش حمله ور شدم و گلوش چنگ زدم و به در
چسبوندمش...انتظار این حرکتم نداشت...درحالی که تقلا
میکرد...ازبین دندون هام غریدم گفتم:
-تموم زندگیم نابود شد....به درک...ولی من از اونایی
نیستم که خیانت ببینم و دم نزنم نه خانوم .....حسرت
رادین تا آخرین لحظه توی دلت میذارم...کاری میکنم هر
روز بجای اینکه کنارت باشه ...بری و سنگ مزارش بغل
کنی...من دلربام...نمیذارم کسی با زندگیم بازی کنه!
فهمیدی؟
-اینجا چه خبر؟
باصدای داد رادین برگشتم....میترا رو ول کردم....صورتش
کبود شده بود و به صرفحه افتاده بود....پوزخند صدا داری
زدم گفتم:
-به به آقا رادین...میگم شب خوبی بود؟
صورتش هرلحظه قرمز میشد ....به سمتش قدمی برداشتم و
بالحنی عصبی داد زدم:
-رادین میخاستم ببخشمت لعنتی ولی حق بخشیدن نداشتی حقت
که بری به جهنم
دستم توی کیفم فرو بردم....و اصلحه رو بیرون کشیدم و به
سمت رادین گرفتم...رادین از ترس به تپه تپه افتاده بود
گفت:
-دلربا خریت نکن...
ابروی بالا انداختم و با طعنه گفتم:
-خریت؟! اون موقعه که تو با زندگی من خریت کردی باید

romangram.com | @romangram_com