#دلربای_من_پارت_188

باصدای بلند زد زیر خنده گفت:
-من که بهت گفتم عزیزم رادین پیش منه اگه باور نمیکنی
به این آدرسی که برات می فرستم بیا...
صدای بوق آزاد توی گوشی پیچید....گوشی ازدستم افتاد
هنوزم توی شوک بودم .....جیغ بلندی کشیدم...گلدان از
روی عسلی برداشتم و با عصبانیت پرتش کردم و با صدای
بلندی شکست....ازعصبانیت نفس نفس میزدم...
بغضی به گلویم چنگ انداخت...دستم به گلویم
گرفتم....وسعی میکردم بغضم قورت بدم ولی فایدهی نداشت
..
در نشیمن باز شد....بدون اینکه توجه ی کنم صدای قدم های
بلندی به گوشم رسید...
-خانوم حالتون خوبه؟
صدای دانیال بود...به سمتش برگشتم...صدای اس ام اس
گوشیم بلند شد.سریع به سمت گوشی شیرجه زدم و بازش
کردم...آدرس فرستاده بود....گوشی رو توی دستم
فشردم...دیگه توانی برای مقاوت کردن نداشتم....با حالت
زاری به دانیال گفتم:
-برو ماشین آماده کن باید برم تاجایی
-چشم خانوم
پوزخندی زدم ..به سختی پاهام با خودم می کشیدم روی
پارکت ها....ازطبقه رفتم بالا...در اتاق باران باز
کردم...پرستارش داشت کتاب می خوند رو به پرستارش گفتم:
-باران آماده کن...تموم وسایلش داخل ساکی بریز

romangram.com | @romangram_com