#دلربای_من_پارت_187

ازگناه شدم....
یه روزی توی زندگی هست که بدون اینکه متوجه بشی غرق از
گ*ن*ا*ه میشی...غرق در اشتباه میشی...که راه برگشت رو
ازت میگیره....
شاید من از اول زندگیم بازیگر بدی بودم که نقش منفی
داستان به من تعلق گرفت....
گاهی مواقع اینقدر از زندگی خسته میشی که نمیدونی داری
داخل چه مسیری قرار میگیری...درست عین من ...بخاطر خسته
بودنم از زندگی مسیر زندگیم عوض کردم اونم با
گ*ن*ا*ه....
دلشورهی به جونم چنگ انداخته بود...درحالی که نشیمن با
قدم هام متر میکردم....مرتب انگشتانم می فشردم....ساعت
از 12هم گذشته بود....مهمانی هم بخاطر غیب شدن یهویی
رادین بهم خورد....برای هزارمین بار باهاش تماس
گرفتم....بلاخره جواب داد با نگرانی گفتم:
-رادین ..
ولی جواب نداد دوباره گفتم:
-الو رادین تورو خدا بگو کجای؟
صدای زنانه داخل گوشی پیچید:
-نگران نباش جاش پیش من امنه...بهت گفته بودم بلاخره حق
به حق دارمیرسه.....
زانوهام تعادلشون از دست دادن....روی کناپه افتادم به
سختی گفتم:
-باور نمیکنم....گوشی اون پیش توچکار میکنه؟!

romangram.com | @romangram_com