#دلربای_من_پارت_181
خودمون معرفی نکردیم
دنیا مقابلش جهبه گرفت گفت:
-من منظورم اقا رادین بود نه شما
منو رادین ریز ریز می خندیم...خندم قورت دادم گفتم:
-حالا همو نزنید...دنیا جان آقا ساشا دوست رادین...
دنیا پشت چشم نازک کرد گفت:
-خوشبختم
ساشا-مرسی همچنین
رادین منو مورد خطاب گرفت گفت:
-خانوم یه لحظه میای؟
-اره
روبه ساشا و دنیاگفتم:
-با اجازه تون
از جمع دونفره شون فاصله گرفتیم...رادین ایستاد مقابلش
ایستادم ...گفت:
-ممنونم که عابروم حفظ کردی
-فعلا عابروی تو عابروی منه!
لبخندی زد ...سرم توی دستاش گرفت ..و روی سرم ب*و*س*ه ی
کاشت...صدای فلش دوربینی توجه مان رو جلب کرد.به صورت
پر ذوق مستانه خیره شدیم ...که با هیجان گفت:
-شکار لحظه ها کردم...این عکس باید توی تاریخ ثبت بشه.
رادین به سمتش رفت ...خواهرش برادرانه در آغوش گرفت
....منم فرصت غنیمت شمردم و به سمت بقیه ی مهمان ها
رفتم...
romangram.com | @romangram_com