#دلربای_من_پارت_179
نگاهم چرخندم و رادین پیدا کردم یه پسر کنارش ایستاده
بود..شانه ی بالا انداختم گفتم:
-نمیدونم تا حالا ندیدمش
لب لوچه اش آویزون کرد گفت:
-میشه بری آمارش دربیاری؟
-توکی میخای آدم بشی
با لبخند پهنی گفت:
-هروقت شوهر کنم
سری از روی تاسف براش تکان دادم گفتم:
-خجالت بکش دختر زشته
-زشت پیرزن..میری یانه؟
-نه؟
-درد
-خب زشته...
روش به حالت قهر ازم گرفت گفت:
-بایدم نری ....توکه به مراد دلت رسیدی
باچشم های پرازتعجب گفتم:
-مراد دلم؟! منظورت چیه؟
به رادین اشاره کرد گفت:
-رادین میگم
-اون به مراد دلش رسید من که نخواستمش
خندید گفت:
-اره جون خودت ....من اگه تورو نشناسم اسم دنیا نیست
-باشه بابا میرم آمارش دربیارم...توهم یکم به خودت
romangram.com | @romangram_com