#دلربای_من_پارت_178

نمیشد....به تصویری شخصی که پشت سرم ایستاده بود در
آینه نگاه کردم ... متوجه ورودش نشده بودم ...دستم هام
کنار زد ...زنجیرم از دور گردنم درآورد ....و یک جعبه ی
قرمز رنگ را باز کرد...و یک زنجیر بیرون کشید که اول
اسم Rروش هک شده بود...دور گردنم انداخت ..ب*و*س*ه ی
پشت گردنم گذاشت..
دستاش حصار کرد دور کمرم و کنار گوشم آروم زمزمه وار
گفت:
-میخام با این پلاک زنجیر تموم دنیا بفهمن که مال منی
.....هروقتم بهم گفتی دوستدارم حلقه ی اسرات این عشق به
انگشت های زیبات هدیه میکنم
لبخندی بهم زد و از اتاق رفت بیرون....آروم دستم به سمت
پلاک بردم...و توی دستم لمسش کردم...دیگه داشتم کم کم به
این باور میرسیدم که عشق رادین داره توی قلبم جونه
میزنه!
مهمان ها بلاخره آمدن ..مشغول پذیرایی بودم که دنیا به
سمتم اومد دستم کشید و گوشه ی برد...با شیطنت گفت:
-نگفته بودی با رادین سر سری داری؟
-اون چیزی که فکر میکنی نیست؟
طلبکارانه گفت:
-میشه بفرمایی چه جوریاست؟
-بعدا توضیح میدم ...الان زشته
-باشه.....میگم دلربا اون پسره که کنار رادین ایستاده
کیه؟

romangram.com | @romangram_com