#دلربای_من_پارت_172

-میدونم هوزم ازدل گیری ولی یه حرفی هست توی این دلم که
گیر کرده...وقتی بچه بودیم عاشقت شدم...حتی وقتی هم
بزرگتر شدم عشقم نسبت بهت بیشتر شد درسته دوست دختر
زیاد داشتم ولی هیچکس اندازه تو دوست نداشتم....وقتی
شنیدم قصد داری چکارکنی ...منم تصمیمم گرفتم باهات بازی
کنم ...
به فیس صورتش خیره شدم ...نگاه کوتاهی بهم انداخت
...ادامه داد:
-اوایل نمیدونستم توکی هستی ولی وقتی تحقیق کردم فهمیدم
تو همون دلربای کوچولو هستی همون دلربای مهربون...وقتی
توی مهمونی بهم تنه زدی نمیدونستم کی هستی دیدم..داری
عشوه میای باخودم گفتم اینم مثل بقیه برای چند روز
سرگرمی بد نیست....به این نیت اومدم جلو ولی وقتی
فهمیدم تو همون دلربای سرمدی که به تموم دنیا فخر می
فروشی گفتم یکم اذیت کنم ...ولی غافل ازاینکه تو عشق
خودمی...بگذریم....وقتی بردمت شمال اول نمی خواستم
باهات اون کارکنم ولی وقتی دیدم داری تموم تلاشت میکنی
که منو نابود کنی تصمیمم گرفتم ادبت کنم ..توی آبمیوه
ات قرص ریختم...وقتی حالت بد شد....دیگه دست خودم نبود
چشم هام کورشده بودن من سالیان سال تشنه ی عشق تو
بودم...وقتی دیدم دریای عشق جلوم هست بدون هیچ فکری
خودم غرق دریای چشمات کردم..اونقدر غرق شده بودکه متوجه
تو نبودم وقتی سیراب شدم تازه به خودم اومد که
چکارکردم....

romangram.com | @romangram_com