#دلربای_من_پارت_163

مهمه که دوستم داشته باشی!
فاصله ی بین مان را از بین بیرد....حرم نفس هاش روی
صورتم احساس میکردم ...نفس هاش مانند ریتم آهنگ صورتم
نوازش میکردن! چشم هاش دودو میکردن...مرتب نگاهش روی
اجزائی صورتم می چرخید ...شمرده و آروم گفت:
-اگه تموم دنیا بگن تو دوستم نداری باز من دست از دوست
داشتن تو برنمیدارم...گریم که مال من نیستی ولی حق هم
نداری مال کسی باشی ..آتش نفرت هرچقدرکه شعله ور باشه
یه زمانی خاکستر میشه...وانمود نکن به بد بودن...یا به
سنگ بودن...تو اون چیزی که داری وانمود میکنی
نیستی...تو مادر بچه امی به این آسونی به دستت نیاوردم
که به این آسونی ولت کنم....بفهم دلربا من عاشقم
...میفهمی عشق یعنی چی؟ میفهمی چندسال بایاد تو زندگی
کردن یعنی چی؟! میفهمی وقتی فهمیدم عشقم ...قراره جونم
بگیره چه حالی شدم؟!
فقط سکوت کرده بودم...به چشم هاش زل زده بودم ودر عمق
اون یاقوت مشکی رنگ که گاهی به قهوه ای تیره تبدیل
میشدن گم شده بودم ادامه داد:
-تموم سال منتظر گرفتن انتقام ازمن بودی؟! خب چرا دست
دست میکنی؟! چرا نکشتی منو؟! دلربا تو نمیتونی آدم بکشی
چون بلد نیستی ....چون توهم عاشق همون پسر بچه ی تخسی
هستی که توی بچه گی هات گمش کردی!
یکیه ی خوردم...نمی خواستم بیشتر از این اونجا بمونم
حرف های رادین داشتن تموم افکارم بهم می ریختن سریع عقب

romangram.com | @romangram_com