#دلربای_من_پارت_162
...میدونی چیه رادین تو یابو ورت داشته...فکرمیکنی خیلی
آدم مهمی هستی ...نه جناب اینطور نیست ...بوی کثافتکاری
هات تموم شهر پر کرده...فکر کردی از اون دخترای آرومم
که بزنی و دم نزنم؟! هه نه جناب کور خوندی دوتا بزنی سه
تا میزنم من باتموم دخترا فرق دارم..میدونی فرقم چیه؟!
چشم هام تنگ کردم باهمون عصبانیتم ادامه دادم:
-فرقم اینه که من با نفرت بزرگ شدم اونم نفرت از
تو...فکرنکن اگه اینجام عاشق چشم ابروی توام نه خیر
باید عرض کنم فقط بخاطر باران که فردا نگه مادر
ندارم....حس نفرتم اینقدر ازتو زیاده که باعث شده
ازباران هم متنفرم باشم....ولی حالا نمیذارم دخترم
بانفرت بزرگ شه چیزی که من سالیان سال باهاش بزرگ
شدم.اگه تموم دنیا روهم بریزم بهم دخترم ازت
میگیرم....رادین به ولای علی اگه...
انگشت اشاره ام به حالت تهدید بار جلویش تکان دادم
گفتم:
-اگه بخایی برام شاخ شونه بکشی کاری میکنم تموم مرغ های
عالم به حالت گریه کنن....اگه همه ازت بترسن من یکی ازت
نمیترسم ....فکرنکن بخشیدمت هرآن منتظر باش شاید یه
گلوله خالی کردم تو مغزت
تموم مدتی که حرف میزدم رادین درسکوت بهم خیره شده بود
برعکس عصبانیت چند لحظه پیشش خیلی خونسرد گفت:
-حرفات تموم؟! حالا توگوش کن خانوم دلربای سرمد...ملکه
صعنت...برام مهم نیست که ازم میترسی یانه؟! ولی برام
romangram.com | @romangram_com