#دلربای_من_پارت_161
رفتم.
باخستگی وارد خونه شدم....صدای نعره ی فریادی باعث شد
سه متر بپرم هوا دستم روی قفسه سینه ام گذاشتم آب دهنم
پشت سرهم قورت دادم ...رادین خودش بهم رسوند ...بازوم
گرفت...تکانم دادم و سرم دادکشید:
-تاحالا کدوم گوری بودی؟!
هرکاری کردم بازوم ازدستش بیرون بکشم نشد...بیشتر قبل
دادکشید:
-باتوام میگم کجا بودی؟!
فکم روی هم سابیدم...برای اینکه حرصش بدم گفتم:
-خونه ی دوست پسرم...
صدای سیلی که به صورت خورد اینقدر بلند بودکه صداش تا
ابد داخل گوشم میموند ....هنوزتوی شوک کارش بودکه انگشت
اشاره اش به سمتم گرفت و به حالت تهدید وارونه تکان داد
گفت:
-اینو زدم تا بدونی اینقدرکه خوبم اینقدرم بدم ....
انگشت های لرزونم جای که سیلی رو زده بود
گذاشتم...ناباورانه گفتم:
-تو منو زدی؟
-اره ...
توی یه چشم بهم زدن دستم بالا آوردم یکی خوابندم بیخ
گوشش ....اینبار من سرش دادکشیدم:
-چی باخودت فکر کردی؟! ها؟! اون بلا رو سرم آوردی حرفی
نزدم.الانم با تموم پرویی منو میزنی!؟ بدبخت تو یه روانی
romangram.com | @romangram_com