#دلربای_من_پارت_156
قاضی روی میز محاکمه اش کوبید گفت:
-خانوم نظم دادگاه رو رعایت کن
دلربا عصبی روی صندلی نشست.....قاضی دوباره گفت:
-ادامه بده
-داشتم میگفتم جناب قاضی من میخام طی این دوسال که این
خانوم میخاد برای بچه من مادری کنه باید توی خونه ی من
باشه ...
دلربا-آقای قاضی این آقا مریض ...من نمیتونم زیر یه سقف
با این آقا باشم
قاضی-چرا خانوم؟ ایشون پدر بچه شماهست
باحرص گفت:
-نیست...ایشون به من ...
-به شماچی؟
-آقای قاضی من نمیتونم با این آقا کنار بیام
-باشه خانوم ولی بگید الان ما باید چکار کنیم؟
دلربا- این آقا بچه رو تا دوسال بده به من من که نمیخام
بخورمش!
من-آقای قاضی پدر این بچه منم و اجازه نمیدم!
قاضی مکث کرد....میعادی سرش کنار گوشم آورد و یواش گفت:
-آقای صدر اینقدر کش ندید این ماجرا ممکنه گند همه چیز
دربیاد!
-به درک حداقل شاید اینطوری دلربا رو به دست آوردم!
میعادی دیگه حرفی نزد....قاضی گفت:
-طبق چیزی که وکیل شاکی جناب صدر گفته چون ازدواج تون
romangram.com | @romangram_com