#دلربای_من_پارت_155

سرم به طرف جهتی که گفت چرخندم...دلربا داشت می اومد
...درحالی که با اون مشاورش حرف میزد به سمتم
اومد...خودش یکم اون ورتر ایستاد مهران مشاورش به سمتم
اومد...باهم دست دادیم...مهران خیلی رسمی گفت:
-فکرنمی کنید یکم تند پیش رفتید؟
اخم ریزی کردم گفتم:
-بابت؟
-اینکه دارید برای بچه اقدام میکنید
-نه!
دیگه حرفی زده نشد...احضارمون کردن...وارد اتاقی شدیم
نشستیم....تمام مدتی که وکیل من و وکیل دلربا صحبت
میکردن نگاه من همش به دلربا بود قاضی روبه من گفت:
-آقای صدر میشه بلند بشید؟
ازسرجام بلند شدم...کتم درست کردم...قاضی گفت:
-وکیل شما طی شکایتی که کردن درخواست اینو دادن که مادر
بچه باید تا دوسال به بچه خودش شیر بده ...درسته؟
-بله قربان
-خب ولی خانوم دلربا سرمد مشکلی ندارن ....و میگن تا
دوسالگی بچه پیش من باشه
-من مشکل دارم آقای قاضی این خانوم(به دلربا اشاره
کردم)به من گفت که میخاد بابچه ام ازایران برم من
نمیتونم به این خانوم اعتماد کنم
دلربا عصبی بلند شد گفت:
-دروغ میگه آقای قاضی

romangram.com | @romangram_com