#دلربای_من_پارت_154

-من خواستم دوستانه رفتارکنیم ولی تو نخواستی .....اینو
یادت نره تو هرگز نمیتونی مال رادین باشی ...
پوزخندی زد ادامه داد:
-قول میدم برای بچه ات نامادری خوبی باشم
دستم به حالت تهدید سمتش گرفتم و ازبین دندون هام غریدم
گفتم:
-اگه بمیرم هم نمیذارم دخترم به تو بگه مامان...پیش
خودت چی فکرکردی؟ که من عاشق پیشه اون رادینم؟! نه
خانوم من از لاشخور جماعت دوری میکنم....من دلربام
...میفهمی؟! اگه نمیدونی کیم برو تو اینترنت سرچ کن
تموم بیوگرافیم میاد بالا...درضمن اون نامزد مثلا عاشق
پیشت همش دنبال منه بهتره برای نگه داشتنش راهی بهتری
رو درنظر بگیری...!حالاهم ازخونم برو بیرون...
نگاهی تندی بهم انداخت ازخونه رفت بیرون درمحکم
بست...دستم به کمرم زدم! درسته حسی به باران نداشتم ولی
دخترم بودم نمیذاشتم به هرکسی بگه مادر....خسته کوفته
به سمت اتاق خوابم رفتم دراز کشیدم...
نگاهم به ساعت مچی ام انداختم روبه رو وکیلم گفتم:
-به نظرت میاد؟
-اره قربان احضاریه فرستادیم
پووفی از روی کلافگی کشیدم....با کف کفشم روی سرامیک های
ضربه میزدم و انگشت هام شانه بار بین موهام می
کشیدم....صدای وکیلم باعث شد سرم به طرفش بچرخونم...
-قربان اون هاش

romangram.com | @romangram_com