#دلربای_من_پارت_152

خاموش کردم ...نگاهم به ساعت دیواری انداختم...4بعدظهر
بود.
کش قوسی به بدنم دادم...بلند شدم به سمت اتاق خواب رفتم
که صدای آیفون بلند شد...یعنی کی میتونه باشه؟! شانه ی
بالا انداختم و به سمت آیفون رفتم....
یه دختر جون بود...یعنی کی می تونست باشه؟!
-بفرماید؟
-باخانوم سرمد کار داشتم
-خودم هستم
-میتونم چند لحظه وقتون بگیرم؟!
یکم مکث کردم...دستم روی دکمه ی در بازکن
فشردم..دربازشد...یعنی کیه؟! نگاهی به سروضعم
انداختم...یه تیشرت آبی کاربنی...باشلوار کتان
مشکی...به سمت در رفتم در بازکردم...منتظر
ایستادم..آسانسور ایستاد...یه دختر جون اومد بیرون...به
سمتم اومد ....همون طورکه لبخندی روی لبش بود گفت:
-سلام من میترام
با لحن جدیم گفتم:
-سلام چه کمکی ازمن برمیاد؟
-میتونم باهاتون حرف بزنم؟
مکث کوتاهی کردم گفتم:
-بفرماید
-اوم اینجا نه میشه بیام داخل؟
چارهی نداشتم.کنارکشیدم وارد خونه شد...نگاهی به اطرف

romangram.com | @romangram_com