#دلربای_من_پارت_151
حوصلگی جواب دادم:
-بله؟
-سلام
اخم هام درهم شدن...دوست نداشتم حتی صداش بشنوم!باجدیت
جوابم دادم:
-چی میخای؟
-جواب سلام واجبه ها؟
-کارت میگی یا قطع کنم؟
-خیلی خب .....باران نیاز داره به شیر..نمیخام بچه ام
ازالان عادت کنه به شیر خشک..میشه بیای و شیرش بدی؟
پوزخند صدا داری روی لبم نقش بست ...گفتم:
-من هرچی فکرمیکنم نمیدونم تو این همه رو از کجامیاری؟!
به چه حقی باران سوژهی خبرنگارا کردی؟
-بچه ام دوست دارم...اختیارش دارم
- ا اینطوریاست؟ پس خودت هم به بچه شیر بده!
-دلربا اون روی منو بالا نیار!! من دارم سعی میکنم آروم
باشم...
بین حرفش پریدم گفتم:
-مثلا اگه آروم نباشی میخای چکارکنی؟
نفس های بلندش که از روی کلافگی بود ازپشت تلفن واضح می
شنیدم.
-یادم نبود حرف حرف خودته!
صدای بوق آزاد توی گوشم پیچید! دلم برای باران
سوخت.گوشی رو روی عسلی گذاشتم ....سردرگم بودم..لپ تاپ
romangram.com | @romangram_com