#دلربای_من_پارت_146

متن روزنامه رو خوندم:
-من از اینکه چنین هدیه ی خدا بهم داده روزی هزار بار
شکر میکنم ....من این هدیه ی قشنگ مدیون همسرم هستم...
اخم هام درهم کشیدم...مرتیکه ی پرو نگاه تورو خدا...هی
میگم عصبی نشم ولی مگه این میذاره؟! با حرص روزنامه رو
کنار گذاشتم...بزودی بهت میگم هدیه ی خدا یعنی
چی....دوباره مشغول کارم شدم...محو کار بودم...که صدای
موبایلم بلند شد...دنیا بود...خدای من به کلی دنیا را
فراموش کرده بودم...سریع جواب دادم:
-سلام خانوم خانوما
صدای عصبیش توی گوشی پیچید با لحنی پراز گله گی گفت:
-سلام دردمعلومه کجای؟ حیف که ازت دورم وگرنه اون موهای
قشنگت از سرت دونه دونه میکندم..
تک خنده ای کردم گفتم:
-دوست من ریلکس چته؟!
-ای درد ...این خبرا چیه دلربا؟! رابطه تو با رادین
چیه؟!
آهی کشیدم سکوت کردم...دنیا گفت:
-جواب خواستم ...نه اینکه آه بکشی خانوم...
-دنیا میتونم ببینمت؟
-اره کجا بیام؟
-بیا آپارتمان جدیدم
-مگه آپارتمان خریدی؟!
-اهوم....حالا بیا بهت میگم!

romangram.com | @romangram_com