#دلربای_من_پارت_141

-امیر توچته؟! چرا همش داری سعی میکنی منو از حقم دور
کنی؟
زهر خندی زد گفت:
-حقت؟! واقعا خنده داره!
-مواظب حرف زدنت باش
-هستم
باطعنه گفتم:
-چیه نکنه دوستش داری؟!
نگاهی بهم انداخت گفت:
-اره
یکیه ی خوردم! اخم هام بیشتر درهم کشیدم گفتم:
-شوخی قشنگی نبود!
باخونسردی کامل گفت:
-شوخی نبود! واقعیت بود!
با عصبانیت گفتم:
-امیر با اعصاب من بازی نکن....دلربا زن منه! هرکی بخاد
بهش نزدیک بشه مادرش به عزاش میشونم
-ولی اون این فکرنمیکنه که زن توه
صدام بردم بالا گفتم:
-اون غلط میکنه!
-فکرمیکردم عوض شدی!
-عوض شدم ولی بی غیرت که نشدم!
-اگه غیرت داشتی باهاش اون کار نمیکردی!
امیر خوب نقطه ضعفم فهمیده بود..آرنجم به پنجره ماشین

romangram.com | @romangram_com