#دلربای_من_پارت_137

ایستی ولی اون دختر ارزش نداره...بفهم اون می خواست
تورو بکشه!
به سمتش برگشتم و ازبین دندون هام غریدم گفتم:
-اون دختر اسم داره و اسمش دلرباست...این یادت نره! من
دلربا رو دوستدارم ...
جاخورد... چهره اش درهم کرد گفت:
-فکرمیکردم بیشتر از اینها سیاست به خرج بدی پسردایی
ولی می ببینم که سیاست نداری! امیدوارم پشیمون نشی!
-شک نکن پشیمون نمیشم
زهر خندی زد رفت.....سوار ماشین شدم.ماشین داخل
بردم....
مستخدم صدا کردم به سمتم اومد ....گفت:
-بله قربان؟
-طوبا خانوم بهترین اتاق برای بچه ام آماده کنید با
چندتا طراح حرف زدم قراره بیان و اتاق خودشون طراحی
کنن....بهترین اتاق هم کنار اتاق بچه آماده کنید...
-چشم قربان
-مرسی می تونی بری!
به سمت اتاق کارم رفتم...کارام انجام دادم....تصمیمم
گرفته بودم...دلربا به این راحتی ازت نمیگذم...با وکیلم
تماس گرفتم و گفتم فورا بیا
تقه ی به در خورد با صدای رسا گفتم:
-بیا تو!
درباز شد و میعادی وارد شد.دستم به سمت مبل دراز

romangram.com | @romangram_com