#دلربای_من_پارت_134

سرش به طرف امیر چرخند باهمان نگاه بی تفاوتش گفت:
-گفتمت من نمیتونم مادر باشم! باران رو ببر و تحویل
باباش بده
امیر جاخورد...باورش نمیشد دلربای که برای انتقام گرفتن
همه را دیوانه کرده بود حالا دارد به این راحتی به
رادینی که درحقش بزرگترین جرم کرده بود ثمره اشتباهش را
می بخشید؟! امیر خوب می دانست که دلربا مرغش یه پا
دارد! دلش می خواست آن دختر تخسی را که در بیمارستان
دیده بود و صد دل عاشقش شده بود دوباره ببیند ! ولی
افسوس دلربا دیگر آن دلربای سابق نبود!
بدون حرفی به آب جاری خیره شد می دانست اگر بیشتر این
ادامه دهد حتما دلربا به سیم آخر میزند!
برای اولین بار خواهش کردم ...روبه امیرگفتم:
-امیر لطفا بهم بگو کجاست؟
سری تکان داد و پوزخندی گوشه لبش نشست گفت:
-چرا میخایی بدونی کجاست؟
-چون بچه ام پیش اونه
با کنایه گفت:
-بچه؟! هه خنده داره! اون موقع که داشتی کثافتکاری
میکردی یادت نبود قراره ثمره کثافتکاریت هم به جا
بذاری!
سرم باشرمندگی انداختم پایین....خدایا حقارت تا کجا؟!
رادین صدر کسی که همه تحقیر میکرد الان داره تحقیر میشه!
-بهت میگم! ...فکرنکن ازت دل خوشی دارم! می ببرمت پیشش

romangram.com | @romangram_com