#دلربای_من_پارت_132
باید این گونه گفت.....
من دیگر دختر نیستم...به اجبار دارم مادر میشوم...
مادری که خالیست ازهرگونه احساس مادرانه!من هنوزم دلم
برای بازی باد باموهایم دلم تنگ میشود....من از بازی
های بچه گانه ام فقط اشک هایم را به یاد دارم
پاهام بغل کردم سرم روی پاهام گذاشته ام ادامه دادم:
-من یک عمر که تنهای هایم رابغل کرده ام! وقتی که تو
نبودی!
دیر آمده ای غریبه خیلی دیر ....زمانی آمدی که من معنی
عشق
را به انتقامی نافرجام تعبیر کردم....دلم را
لرزاندی....
غریبه دلم را که لرزاندی چرا پاکیم را لکه دار کردی؟
تواز عشق میگویی من ازانتقام....نشد ...نشد بادلم قسمتت
کنم
دیگر من آن آدم سابق نیستم...من همان ماهی هستم که چند
روز پیش
برسقف حوض آبی دراز کشید به آسمان پرواز کرد....تنها
فرق من با او
این است که من نفس میکشم و او نفس نمیکشد.....
سرم توی زانوهام مخفی کردم تا هق هق ام خفه شه.....برای
اولین بار از ته دل گریه کردم...کاری که توی این 12سال
انجام ندادم...
بغض هایم بلاخره شکستن .....و اشک هایم روی گونه هایم
romangram.com | @romangram_com