#دلربای_من_پارت_123
اینکه با خبر بچه دار شدن ماندانا خوشحالیم بیشتر
شد....ماندانا عاشق دختر بود ...ولی بعد از اومدن
رادین...ماندانا اصلا توجه ی به بچه نداشت...همش بهش کم
محلی میکرد...دلیل اصلیش این بودکه...
زیرچشمی نگاه دلربا کردم...رنگش به وضوح پریده
بود...خانوم جان اشک روی گونه اش پاکید...ادامه داد:
-دلیلش این بودکه پدرش ...همیشه ماندانا را اذیت میکرد
بخاطر همین میگفت میخام دختر داشته باشم تا کمبودهای
زندگیم برای اون جبران کنم...سارا بچه دار
نمیشد...ماندانا که عاشق سارا بود رادین به سارا دادگفت
مال تو و به همه گفت بچه مرده...مهرداد هم ازعشق زیادی
حرفی نزد...سه سال بعد سارا حامله شد...بخاطر اینکه لطف
ماندانا را جبران کنه گفتش اگه بچم دختر شد مال
تو....بلاخره ماندانا به آرزوش رسید و بچه سارا دختر
شد....سارا دلربا را به ماندانا داد و هیچکس از اون راز
باخبرنشد....تا اینکه شراکت دوتا دوست بهم خورد....و
هردو تا دوست ادعای بچه های واقعی خودشان کردن...
نفسی تازه کرد ....آرین و دلربا توی شوک بودن...خانوم
جان ادامه داد:
-ولی ماندانا و سارا مخالف بودن...سارا و ماندانا باهم
نقشه ریختن که مهرداد و ناصر منصرف کنن یا همون بابک
....و اینطور شد....و ناصر تبدیل شد بابک صدر رقیب
سرسخت مهرداد ....بعد ازگذر چندسال توی یه شب مهرداد یه
قرار داد بست که باعث شد ورشکسته بشه! اون بابک مقصر
romangram.com | @romangram_com