#دلربای_من_پارت_119

-امیر؟
پوزخندی زد گفت:
-چیه انتظار اومدنم نداشتی؟!
سری تکان دادم گفتم:
-دروغ چرا انتظار اومدنت نداشتم!
-وقت داری؟
-اره
به سمت مبل رفتیم نشستیم! منتظر نگاهش کردم...لب باز
کرد گفت:
-نمیدونم کار درستی کردم که اومدم یانه؟! ولی اومدم تا
نذارم بیشتر این تو دلربا راه اشتباه برید! نمیخام
بپرسم چرا؟ نمیخام بپرسم چطور دلت اومد با عشقت
اینکارکنی؟ هیچکدوم اینهارا نمی پرسم! اومدم فقط بگم
داری پدر میشی! حداقل بخاطر اون بچه یه آدم پست نباش!
نگاهم بهش دوختم...حرفش نمیتونم هضم کنم! با گیجی گفتم:
-توچی گفتی؟
با جدیت گفت:
-گفتم داری بابا میشی!
متعجب نگاهش کردم! صداش توی گوش اکو شد"تو داری بابا
میشی"
هنوز گیج میزدم! دوباره گفت:
-دلربا میخاد اون بچه رو ازبین ببره! ولی دکتر گفت
باسقط جنین ممکنه دلربا رو برای همیشه از دست بدیم! یا
بیا پدر بچه شو...یا..

romangram.com | @romangram_com