#دلربای_من_پارت_110

-دلربا داری اشتباه میکنی! نکن زندگیت خراب نکن!
لیوان آب برداشتم و یکسره آب بالا کشیدم....رادین زیر
چشمی داشت من می پاید....لیوان روی میز کوبیدم! رادین
چشم هاش تنگ کردگفت:
-چیزی شده؟
سری تکان دادم گفتم:
-نه !
برام آب پرتقال ریخت گفت:
-خودم درست کردم بخور یکم آروم میشی!
بدون حرفی لیوان آب پرتقال برداشتم یکم ازش خوردم! دلم
می خواست این آتیش دلم خاموش شه! یکسره بالا کشیدم!
رادین گفت:
-آروم شدی؟
احساس سرگیجه کردم! چهره ای رادین تارمیدیم....بلند
شدم....چرا من اینطور شده بودم؟! درست نمیدیم! نردهی
پله رو گرفتم...تعادلی روی راه رفتنم نداشتم.
دستی بازویم گرفت و مانع سقوطم شد!
رادین جلویم قرار گرفت...خندیدگفت:
-گفتمت من رادینم بازی کردن بامن عواقب خودش داره!
به سختی گفتم:
-تو...چکار کردی!
بیشتر خنده اش اوج گرفت!
مونا از استرس و نگرانی زیاد ناخون هایش می جوید!بلاخره
به سختی امیر زاپاس ماشین تعویض کرد...روبه مونا گفت:

romangram.com | @romangram_com