#دلربای_من_پارت_101
با اخم تخم گفت:
-چیزی میل ندارم!
منو رو کنارگذاشتم خودم به سمتش کشیدم ..از اون لبخند
های دختر کشم زدم گفتم:
-خوشگل نیستی! معرکه ی
اولش یکم باتعجب نگاهم کرد! معنی حرفم که فهمید ...نیشش
باز شد و دستش زیر چانه اش گذاشت گفت:
-توکه یه لحظه منو نا امید کردی!
-عزیزمم نا امید چرا؟
لب لوچه اش آویزون کرد گفت:
-آخه اینکه تو ازمن خوشت نیاد یعنی خود نا امیدی!
خندیدم گفتم:
-نترس فعلا بیخ ریشتم
خندید....غذا سفارش دادیم.
-دلربا!
-جونم!
-با یه سفر کوتاه موافقی؟
چشم هاش دودو میکردن...باچنگالش بازی کرد گفت:
-اوم خب یکم جاخوردم! بخاطر اینکه یهویی گفتی...!حالا
کجا میخای بری؟
-یه ویلا دارم داخل چالوس ....بریم اونجا
لبخندی زد چشم هاش باز بسته کرد گفت:
-باشه
گارسون غذا هارا جلویمان گذاشت رفت...مشغول خوردن شدیم!
romangram.com | @romangram_com