#دلربای_من_پارت_100

-سلام
چه خوب نقش بازی میکرد! لبخندی در جوابش زدم گفتم:
-سلام دیر که نکردم؟
سری تکان داد گفت:
-نه! ...من حاضرم یک عمر بخاطر تو منتظر بمونم!
هه دلربا کجای کاری که بدونی از تموم نقشه هات باخبرم!
....سعی کردم حرف عوض کنم..خودم سرگرم منو کردم!
دوباره گفت:
-رادین
بدون اینکه نگاهم از منوی غذا بردارم گفتم:
-هوم؟
-نگاهم کن
بهش نگاه کردم! هنوزم من عاشق این دوجفت تیله ی رنگیم!
کاش اینقدر بد نبود! کاش همون دختر بچه ی لوس باقی می
ماند!
که با یه آبنبات آشتی میکرد!
پشت چشمی نازک کرد گفت:
-چیه؟ خوشگلم؟
حالا وقت عملی کردن نقشه بود! اون میخاست منو عاشقه خودش
کنه! بدم نمی اومد منم عاشقش کنم!
-فکرنکنم!
جاخورد ...گفت:
-یعنی چی؟
-غذا چی میخوری؟

romangram.com | @romangram_com