#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_90
مریم با گریه گفت
.غلط کردیم عمه جون شکر خوردیم
باهمون صدای دورگه خفه فریاد زدم
.من عمه نیستم من ناصرالدین شاه دوست پسر عمه هستم
ادرین که پخش زمین شده بود از خنده نوا هم که انقد خنده اش خورده بود قرمز شده بود من ادامه دادم
.به قربان عمه برود من ماشاالله چه دافی میباشد
ادرین از شدت خنده مشت میکوبید به پنجره و صدای لرزش شیشه پنجره دخترا بیشتر میترسوند
.لبانش را که میبوسم ان سیبیل های مردانه اش مرا به اوج لذت میکشد ان اندام همچو گوریلش را که در اغوش میگیرم دلم میخواهد دنیا به اخر براد و ما در اغوش هم تسلیم ایزد منان شویم ... اوف اوف اخلاق سگش را که نگو
نرگس بلترس و لرزپرسید
.ببخشید سرورم چرا خود عمه نیومد
داد کشیدم
.خموش باش ای گستاخ عمه ناموس مامیباشد اجازه ندارد پایش را از اندرونی بیرون نهد
romangram.com | @romangram_com