#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_91

نوا باصدایی که من میدونستم از خنده میلرزه و دخترا فکر میکردن از ترس پرسید

.سرورم عایا اکنون او درکنار سوگلی های شما مشغول گیس و گیس کشی ست

یه خنده شیطونی کردم وگفتم

.ای جانم...بلی ...پدر سوخته چقد هم خوب گیس میکشد مو بر سر انیسمان نگذاشته

نرگس پرسید

.یعنی الان عمه ما سوگلی شماست

.اری دیگر مگر عمه جان ما چه کم از سوگلی دارد...هزار ماشالله هیکلش همچون فیل ریش و سیبیل مردانه ابرو اندازه طاق کسری به تازگی تنبان قری مسپوشد که شب به شب باید مشق عشق را ورق بزنم تا به اخرش برسم از این سوگلی تر چه میخواهم

به ادرین که چادر نماز خاله مثل زنا سرش کرده بود و به سمتمون میومد انگار چادر بدون سرنشین داره به سمت ما میرونه نگاه کردم و گفتم

.بفرما خود جیگرش هم امد

دخترا به پشت سرشون نگاه کردن و چادر بی سرنشین رو که دیدن جیغی کشیدن و پا گذاشتن به قرار و من و نوا و ادرین از خنده ترکیدیم

همراه نوا تمام احضار روح دیشب واسه میلاد تهریف کردیم البته نقش پررنگ ادرین رو نوا عهده دار شد و ادرین مدام این سمتم غرمیزد که تمام افتخار این شاهکار ادبی رو به اسم این دختره ترسو تموم کردی یادت باشه

اما من که نمیتونستم به میلاد بگم روح میبینم

میلاد پوکیده بود ازخنده رو به من گفت

romangram.com | @romangram_com