#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_89
.نه جدی یامین بلده روح احضار کنه فقط بگید روح کیو باید احضار کنه
نرگس و مریم پریدن روم
.جدی بلدی
به ادرین که موقع دوییدن خاله و نرگس دنبال نرگس میدویید مسخره بازی درمیاورد نگاه کردمچشمکی زد که یعنی پایه ام و من خیلی ریلکس انگار برام عادی گفتم
.اره بابا برام مثل اب خوردنه
قرار شد روح عمه جون نرگس و مریم که انقد خوش اخلاق بوده که در سن هفتاد سالگی رو سنگ قبرش نوشتن ناکام احضار کنیم
به دستور من تمام چراغا خاموش کردن و نوا چراغ قوه گوشیش روشن کرد و روی صورت من زوم کرد و بچه ها هم رفتن لباسای سفید پوشیدن و اومدن جلوم به سبک یانگومی روی زانو مودب و.منظم نشستن
چهار زانو نشستم و چشمامو بستم و مثلا رقتم توحس بعد از چند دقیقه سکوت مرگبار یهو مریم حوصله اش سر رفت و غر زد
.باورکنید سرکاریم
صدای افتادن چیزی اومد چشامو باز کردم و ادرین دیدم که یکی از عروسکای تزیینی توی بوفه اورد و جلوی دخترا انداخت منم سریع از موقعیت سو استفاده کردم و صدامو خوفناک کردمو غریدم
.شما روح سرگردان مرا بیدار کردید
دخترا از ترس پریدن تو بغل هم ادرین عروسک برداشت و تو هوا شناورش کرد دخترا جیغ خفه ای کشیدن و چشماشونو از ترس بستن منم سریع با همون صدای ترسناکم گفتم
.به چه دلیل مرا فراخواندید
romangram.com | @romangram_com