#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_88
.مامان من از عموخسرو حامله ام
تا خاله بیاد به خودش بجنبه و چشم بند دربیاره و به نرگس حمله کنه نرگس خیلی حرفه ای مثل شصت تیر در رفت نرگس دور مبلا میدویید و خاله مثل قرقی انگار نه انگار سنی ازش گذاشته مثل بچه دوازده ساله دنبال دختر باردارش میدویید و نوا از اینور داد میزد ندو نرگس واسه بچت ضرر داره و ما اینور پوکیده بودیم از خنده
خلاصه اخرش دلمون به حال نرگس و نینیش سوخت و رفتیم وساطت کردیم منو مریم خاله مهار کردیم و نوا اروم براش توضیح داد بماند که بعدش چقد از خاله کتک خوردیم بابت این شوخی خرکی و خاله تهدید کرد دیگه از این بازی های خطرناک نکنیم
خاله که رفت خوابید ما مث لشکر شکست خورده روی زمین ولو شدیم مریم روی شکم من که جلوی تلویزیون افتاده بودم سرش گذاشت و من شدم بالشتش و نرگس که روی مبل بود و پاش کرده بود تو دماغ من گفت
.خو حالا چیکار کنیم
پای نرگس پرت کردم اونور گفتم
.هرچی جز این بازی های خطرناک
یهو نوا مثل ارشمیدس پرید بالا و ذوق زده گفت
.بیایین روح احضار کنیم
نرگس هم پرید و بشکن زد
.ایول هم اسونه هم کاملا بی خطر و ایمن
نوا اصرار کرد
romangram.com | @romangram_com