#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_87
.هیچ وقت با تک خواهر سه تا پسری که دیوار راست میگیرن میرن بالا اینجوری کل ننداز
نرگس و مریم قهقه خندیدن منم با یه لبخند عمیق گفتم
.پاشو برو خاله بیدار کن بگو من از قصاب محل حامله ام
.چیییییییییی
نوا دلش گرفت و از خنده روی زمین پهن شد اما من با حفظ لبخند گفتم
.پاشو دیگه
.مامان میکشتم از خواب بیدارش کنم سر به تنم نمیذاره چه برسه بگم حامله ام
نوا پایه گفتم
.پاشو نرگس خودتو لوس نکن قشنگم تو نقشت فرو برو حال کنیم ... فک کن نرگس و عمو خسرو گوشت فروش
نرگس بلند شد و ماهم پشت سرش راه افتادیم نرگس رفت داخل اتاق و ما پشت در فالگوش ایستادیم
. مامان ...مامانم پاشو یه دیقه
خاله باچشمبند روی صورتش از خواب پرید و غرید
.چه مرگته
romangram.com | @romangram_com