#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_86
.بوسم کن
نوا پرتش کرد اونور و بطری به سمت نرگس و نوا ایستاد نرگس پرسید
.جرات یا حقیقت
.معلومه جرات یه درصد فکر کن من بیام واسه تو از دوسپسرم بگم
.کف پاتو لیس بزن
هممون یکصدا ای رو کشیدیم اما نوا مجبور بود
اینبار من بطری تاب دادم سرش به نرگس و تهش به من افتاد نرگس غر زد
.اح همش من ... جرات
یه ابرومو بالا انداختم و با لحن شیطانی گفتم
.مطمئنی
.کری میخونی خانم دکتر... نذار دمتو قیچی کنما
خنده شیطانی کردم و گفتم
romangram.com | @romangram_com