#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_85
.اصلا بازی که توش برنده نشی که حال نمیده پاشو مریم پاشو اون بطری دلستر بیار جرات حقیقت بازی کنیم تلافیش حسابی دربیاریم سر خانم دکترا
مریم پاشد و با یه بطری دلستر و چهارتا لیوان برگشت نفری یه لیوان برامون ریخت تا بطری خالی بشه و بطری خالی وسط گذاشت و تابوندش سرش به نرگس و تهش به مریم رسید و مریم گفت
.حقیقت تو که همش کف دستمه جرات انتخاب کن
نرگس سرتکون داد و مریم گفت
. پاشو یه بالشت بزار تو شکمت یکم ادا زنا حامله دربیار بخندیم
نرگس بلافاصله بالشتک مبل برداشت و گذاشت و تو لباسش و صورتش به بازوی نوا مالید
.جعفر جونم .... هانی... من ویار بوس کردم
نواهم کم نیاورد و تو نقشش فرو رفت
.وخی ضعیفه وخی ننه تو بوس کن
نرگس لبش رو غنچه کرد و خودش به سمت لباس نوا نزدیک کرد و با عشوه شتری گفت
.بوسم کن
ادرین پوکید از خنده و خنده اش منو هم به خنده انداخت
نوا خم شد و بطری چرخوند و نرگس بالشت دراورد و دوباره به نوا چسبید
romangram.com | @romangram_com