#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_84


شوهر خاله اش دوسال پیش فوت کرده بود و خاله خانم و دوتا دخترش مریم و نرگس تو یه اپارتمان حوالی خانه اصفهان زندگی میکرد

و من شدم مهمان خاله خانم مهنان نواز که یه شبه عاشقش شدم

بامن اصلا مثل یه غریبه رفتار نکرد برای شام جیگر خرید و سیخ زد تا مثلا من تقویت شم و بعد از شام هم بساط دوره های زنانه سراسر دنیا رو برپا کردیم یعنی فال

از فال ورق بگیر تا نخود و لوبیا و قهوه و ادرین هم اونورتر نشسته بود و به سرگرمی های زنونه ما میخندید

وقتی خاله جون که حالا از خاله خودمم بیشتر دوسش داشتم خسته شد و برای خواب رفت ما بساط بازی حکم جور کردیم چیپس و پفک و تخمه و چهار نفر دو به دو یار من و توا و نرگس و مریم باهم یار شدیم و هنوز بازی شروع نشده به کمک ادرین و با نوین ترین روش تقلب کمک از روح حاکم کوتیشون کردیم و نوا که اولین بارش بود حسابی ذوق زده شده بود

ادرین پشت سر نوا ایستاد و با نگاهی به دستش تایید کرد

.تکش دستشه

با خیال راحت دولو دلمو انداختم و نوا خوشحال تک و انداخت و رقبا باز کوت شدن

صدای خوشحالی منو نوا با صدای اعتراض نرگس یکی شد

.اصلا قبول نیست من چشم ازتون برنمیدارم حتی نگاه همدیگه هم نمیکنید پس چطوری به هم تقلب میرسونید ورقا هم که ما پخش میکنیم

.ابجی حرص نخور یادت رفته این دوتا خانم دکترن هوششون بیشتر از اینه ما دو تا دیپلم ردی مچشونو بگیریم

دوباره نرگس غر زد


romangram.com | @romangram_com