#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_78
. داشت از دستم در میرفت وایمستادم تا در بره بلکه دلت بخواد بیای
. حالا اینجا وا
داشت از دستم در میرفت وایمستادم تا در بره بلکه دلت بخواد بیای
. حالا اینجا واینستا مثل بز به من نگاه کن دست بجنبون
. چکار کنم
. برو از بالا پتو بیار تا منم اینجا رو پاک کنم حواست خو ماشالا حواس نیست کل خونه اثر انگشت گذاشتی با اون دستکش جا گذاشتنت
صدای قدمهاشون از من دور و دورتر شد سعی کردم چشمهام رو باز کنم یا اینکه حداقل تکونی بخورم و تا قبل از اینکه ببرنمیکی رو خبر کنم اما انگار توان هیچ کدوم از اینکارا رو نداشتم پس در سکون و سکوت به صدای آهسته دزدها که از توی سالن میومد گوش سپردم تا شاهد تاراج زندگیم و شاید هم جونم باشم این سکوت مدتی بعد با صدای فریاد آدرین شکست توی دلم گفتم کاش داد نزنه الان اگه این از خدا بیخبرها صداش رو بشنون مثل من یه بلایی هم سر اون میارن اما بعد خودم به فکرم خندیدم آخه کی میتونه سر یه روح بلایی بیاره اونم روحی که نه دیده میشه نه صداش شنیده میشه صدای آدرین به بالای سرم رسید:
. یامین...یامینم...چشمات رو باز کن...چی شده ...اینا کین ...چه بلایی سرت آوردن
سعی کردم چشمهام رو باز کنم اما بی نتیجه بود نمیشد
. یامین تورو خدا باز کن اون چشاتو لعنتی داری دقم میدی
یکی نیست بش بگه آخه روانی اگه میتونستم چشامو باز کنم که مرض نداشتم ببندمشون تا این آشغالا ورم دارن ببرنم اما با حرف بعدی آدرین تمام فحشایی که بهش داده بودم رو پس گرفتم
.یامینم...عزیزم...پاشو به خاک پدرم اگه یه تار مو از سرت کم شه منم زنده نمیمونم امید من به این زندگی برزخی تویی بدون تو من باید چه خاکی تو سرم کنم
romangram.com | @romangram_com