#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_79

آخی الهی تا حالا نشده بود من تنها امید کسی باشم چه حس شیرینی بودا راست میگی آدرین جون اصلا من بیخود میکنم نمیتونم چشمامو باز کنم و تورو به ادامه این زندگانی روحناکت امیدوار کنم ای تو روح خودمو اون چشمام که تورو به هول و ولا انداخته اما صدای جروبحث آهسته دزدا بر سر اینکه چه بلایی سر جنازه من بیارن من رو از فکر همه چیز انداخت

. پاشو بپیچش دور پتو ببرش بندازش تو صندوق عقب ببریم سر به نیستش کنیم شاهکارتو تا منم این دستگیره در رو پاک کنم بیام بالا که اثر انگشت نذاشتی

صدای خشمناک آدرین با صدای جواب دادن دزد دوم قاطی شد

. شما خیلی غلط میکنین به بدن گل من حتی انگشت بزنین پدرو ومادر نداشتتون رو به عذاتون میشونم بی بوته ها

چند لحظه بعد صدای آخ بلند یکی از دزدها گوشم رو پر کرد

.مگه مرض داری حسن...چرا میزنی

اما تا حسن خواست از خودش دفاع کنه که من بودم یا نبودم صدای فریاد بعدی همراه با پرتاب چیزی بلند شد

. یا حضرت عباس این چی بود....آآآآآآآآآآآآآآآآآآخ...نزن بیمروت نزن...فرار کن امیر این خونه روح داره از در و دیوارش چوب و چماغ رو سر و کله مون میریزه

صدای دویدن دوتا پا به سمت سالن اصلی و بعد سکوت دنیای منو پر کرد

چشمام رو که باز کردم توی بیمارستان خودمون بودم تو بخش اورژانس و طبق معمول این چند وقت اخیر اولین چیزی که به محض بیداری دیدم صورت آدرین بود

. بهوش اومدی عزیزم...خدا رو شکر

کس دیگه ای بالای سرم نبود نه دوستی نه همکاری نه خانواده ای هیچ کس نبود از سر بی کسی نفس عمیقی مثل یه آه کشیدم و با اندوه گفتم

. من مردم

romangram.com | @romangram_com