#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_77

به ادرین نگاه کردم که باغصه به خواهرش خیره بود و به خطوط قلبی نگاه کردم که از اشک خواهرش یا تماس دستش نامنظم نشده بود

من فرق میکردم من براش فرق میکردم

خسته و کوفته بخاطر سه روز شیفت روی تخت افتادم و عمیق ترین خواب این چند روزم تجربه کردم و نزدیکای صبح چشمام رو باز کردم و چندبار پلک زدم تا بالاخره تصویر محو جلوم واضح شد صورت آدرین رو دیدم که کنار من خوابیده بود چشمهاش بسته بود میدونستم که بیداره آخه روح ها که نمیخوابن اما حرفی نزدم قلط خوردم و موبایلم رو از روی عسلی برداشتم ساعت سه صبح بود...تشنه بودم لابد بخاطر همین هم از خواب بیدار شده بودم نیم خیز شدم تا بلند شم و برای خوردن آب به پایین برم که صدای آدرین اومد

. کجا

تو دلم گفتم به تو چه کلانتر محل مگه بابامی هرکار میخوام بکنم باید ازت اجازه بگیرم اما به زبون آوردم

. تشنمه

آه آدرین دلم رو سوزوند میدونستم که چقدر دلش برای خوردن و نوشیدن و خوابیدن تنگ شده اما حرفی نزدم تا داغش تازه تر نشه

بیصدا به طبقه پایین رفتم و بدون اینکه چراغی روشن کنم به آشپزخونه رفتم اما قبل از اینکه در یخچال رو باز کنم دستی رو روی دهنم حس کردم که محکم به دهنم فشار میاورد اول فکر کردم که باز آدرین شوخیش گرفته اما خوب که حواسم رو جمع کردم دیدم هیچ حس سرما و لرزشی ندارم و تازه اون موقع بود که به حضور یه غریبه تو خونه ام شک کردم و شروع کردم به دست و پا زدن تا از دست اون دزدی که حالا دهنم رو محکم چسبیده بود تا جیغ و داد راه نندازم فرار کنم اما هرچی بیشتر سعی میکردم کمتر موفق میشدم دزده هم که از این همه تلاش بیخود من خسته شده بود با چیزی که حتی نمیدونستم چیه که انقدر سفته محکم کوبید توی سرم و من نقش زمین شدم اما کامل از هوش نرفتم چشمام بسته بود اما صدای دزد رو که حالا فهمیدم دزدا بود رو میشنیدم

. چکار کردی حسن...ما اومدیم دزدی نه ادم کشی

. نمرده که فقط بیهوش شده تو هم...هی نفوس بد میزنی

. اینجور که تو زدی من از صداش سنگکوب کردم اون وقت این نمرده

. حرف مفت نزن انقدرم آیه یس نخون جای این حرفا بیا کمک کن زودتر ببریمش تا بقول تو یه خونم گردنمون ننداختن...به من چه اصلا تقصیر توعه تو گفتی خونه خالیه که

. من چه میدونستم با وجود جن و پری تو خونش هنوزم میخواد تو این خونه بمونه ... تقصیر توعه گرفتی زدی تو سرش

romangram.com | @romangram_com