#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_75

.اشکت قلبم به درد میاره

لبخند زدم و رو به نواگفتم

.میشه خواهش کنم مارو تنها بذاری

نوالبخند محسوسی زد وبه سراغ بیمار بعدی رفت

جلورفتم و دست ادرین خودم رو گرفتم و سرم رو روی سینه اش گذاشتم

.فکرنبودن توهم قلب منو به درد میاره

کنار گوشم زمزمه کرد

.من همیشه کنارتم عشقم همیشه

امروز روز ملاقات بود

روی صندلی پشت استیشن نشسته بودم و به مردی که باگریه به زن تخت یک التماس میکرد پاشو دخترمون ببسن نگاه میکردم که ادرین با ذوق به سراغم اومد

.باورت نمیشه یامین خواهرم داره میاد ملاقاتم

ازجام بلند شدم و به دختر بچه هشت ساله ای که همراه باخانم جوونی وارد سی سی یو شد نگاه کردم با اینکه حدس میزدم اما ادرین معرفی کرد

.اونی که همراهشه شیرینه

romangram.com | @romangram_com