#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_72


.اما من...یعنی ... اخه .... من مردم یه روحم

انگشتم را روی لبای سردش گذاشتم و بلافاصله گفتم

.هییییس...تونمردی تو زنده ای قلبت میتپه امروز مگه ندیدی به محضی که لمست کردم چطور دیوونه وار تپید

لبخند گمرنگی زد و خیره به عمق حقیقت نگام گفت

.حکمت اینکه تو منو میبینی و فقط تو میتونی لمسم کنی عشقی بود که توی تقدیرمون بود یه عشق غیرمعمولی اما عمیق ...من خیلی زیاد دوست دارم یامین

خندیدم یه خنده از ته دل یه خنده مستانه و از این همه بی جنبگی قلبم به اغوشش پناه بردم سرد بود اما دلمو گرم میکرد و تازه فهمیدم قلبش نمیتپه و به این کشف بزرگم خندیدم اخه دکتر معلومه نمیتپه چون قلبش توی جسمشه

وتازه فهمیدم این قلب نیست که عاشق میشه روح ادمه مثل همون ضرب المثل معروف این روزای من

یه روح در دو بدن

از بس که دیشب فک کرده بودم صبح خواب موندم هول هولکی لباس پوشیدم و به سرعت خودم به ماشین رسوندم استادت زدم که ادرین از در رد شد و سوار شدلقمه توی دستش رو روی داشبورد گذاشت و گفت

.بدون صبحانه نرو ضعف میکنی باریموت در رو پشت سرم بستم و لقمه ای که ادرین گرفته بود و به دندون کشیدم

.وای دستت درد نکنه داشتم میمرد گشنگی

.نوش جونت عزیزم


romangram.com | @romangram_com