#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_66


پرستاره از دور سری به تاسف برام تکون داد تمام شد مطمئن شد من دیوونم

ادرین بهم تشر زد

.کجای تلاش مضبوهانه ی یه رو روح برای برگشتن به جسمش خنده داره

پرده تخت ادرین کشیدم که پرستار نبینه دارم باخودم حرف میزنم و به تیمارستان زنگ بزنه و رو به ادرین گفتم

.تورو خدا یکم به حرکتی که داری میزنی فک کن بعد سوال بپرس

به خودش که کامل روی جسمش خیمه زده بود نگاه کرد و به حرکت قبلیش فک کرد و یهو هینی کشید و از رو تخت پایین پرید و ناخوداگاه به زبونش اومد

.خاک به سرم

جلوی دهانم با دست گرفتم که صدای قهقهم بیرون نره و به ادرین که شرمزده و عصبی بهم خیره شده بود نگاه کردم

.درد ...منحرف بیحیا

خندیدم و برای عوض کردن این بحث مثبت هجده ای پرونده زیر تخت ادرین برداشتم و گفتم

.خیلی عجیبه که همه چیت نرماله اما هنوز تو اغمایی

بدون توجه به حرفم لبه تخت نشست و ناامید زمزمه کرد


romangram.com | @romangram_com