#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_57

.منم نوا هستم بخش قلب...پس احتمالا من و شما همکار میشیم

لبخند کجی تحویلش دادم و توی دلم شروع به غر زدن کردم

.خیلی کممه که تو دانشگاه تحملش کنم حالا اومده واسه من لبخند ژکوند میزنه و ابراز خوشنودی در همکاری هم میکنه...شیطونه میگه بیخیال منشور اخلاق بشم و همین جا تا میخوره بزنمشا

نوا دوباره شروع به وراجی کرد

.اینها اینم ICU فکر کنم اون اتاقی که شلوغتره بچه ها جمع باشن

زهرخندی زدم و برای اینکه جلوی بقیه دستش بندازم و ضایعش کنم گفتم

.اونجا اتاق نیست استیشن پرستاری

اما نوا بجای اینکه از اینکه ضایعش کردم ناراحت بشه به خیال اینکه شوخی کردم همراه بقیه خندید هر پنج نفرمون به اون سمت رفتیم

استاد راهنما داشت به بچه های بخش مغز و اعصاب توضیحات اضافه در مورد بخش مخصوصشون میداد و بقیه هم ایستادن و گوش دادن توضیحاتش که تمام شد گفت

.خب حالا رزیدنت های مغز و اعصاب بمونن همینجا تا سوپروایزر بخش توضیحات کاملتری بشون بده...بقیه هم فکر کنم فقط دانشجوهای قلب موندن درسته

علی دادنیا دستش رو بلند کرد

.نه استاد من داخلیم

استاد سری از روی تاسف تکون داد و گفت

romangram.com | @romangram_com