#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_168


.کجا

حتی دیگه اونقد ارزش نداشت که جوابشو بدم این ادم اونی نبود که من عاشقش بودم اصلا اونی که من عاشقش بودم ادم نبود شاید حتی اصلا نبود

سعی کردم دورش بزنم که مچ دستم گرفت

. خانم دکتر ...

با جیغ فرابنفش من ساکت شد

. به من دست نزن ...

دستش کشید و با تعجب به این موج عظیم خشم که از من همیشه بعید بود نگاه کرد انگشت تهدید وار توی سینه اش کوبیدم

. یکبار دیگه به من دست بزنی قلم دستت میشکنم

اخم کرد و من نگاهم به نرگس و مریم و رانیا که پشت سر ادرین ایستاده بودن و احتمالا با جیغ من از خواب پریده بودن نگاه کردم و کوتاه گفتم

.جمع کنید برمیگردیم اینجا دیگه جای موندن نیست

به ادرین تنه ای زدم تا از سر راهم بکشه کنار و به سمت ماشین دویدم از اون خونه که خارج شدم یکباره اون همه خشم تبدیل شد به دریای اشک ... دریایی که خیال خشکسالی نداشت

من هیچ وقت ادم خونگرمی نبودم هیچ وقت کسی اطرافم نداشتم هیچ وقت هیچ کس جز خانوادم دوست نداشتم و هیچ کس جز خانواده ام هم منو دوست نداشت و مصداق بارز شعر نبسته ام به کس دل نبسته دل به من کس بودم


romangram.com | @romangram_com