#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_166
.بله بایدم نرم باشه موهای ابریشمیمو جا بالشت استفاده میکنی ... جای من ناراحته
چرخی زد و منو هم دنبال خودش کشید و موقعیتمون تغییر کرد اینبار من روی سینش خوابیده بودم و باز دستاش دورم اسیرم کرده بود
.خیلیم دلت بخواد همش عضله ست
مشتامو کوبیدم به سینش و گفتم
.هیچم دلم نمیخواد ولم کن ببینم
کلافه شد ولم کرد و من بلافاصله احساس ندامت کردم خو حالا چی میشد یکم مثل این رمانا تو بغلش میموندم خوش خوشانم میشد ... خود خدا هم گفته یه نظر حلاله خو شاید یه بغل هم حلال بود دیگه ... اینقد نق زدم مثل این پیرزنا پسر مردم پشیمون شد از کارش
با همون چشمای بسته بلند شد نشست موهای بلندش ژولیده تو صورتش ریخته بود با دست ژولیده ترش کرد و بالاخره چشمشاش باز کرد
اخمی کرد و بهم خیره شد اخمی کردم و بهش خیره شدم از این اخم از این نگاه بوی خوبی نمیومد
. تو اینجا چیکار میکنی
ابروهام بالا پرید گیریم اون موقع روح بود از زمانی که خواب بوده چیزی یادش نمیومد الان چه مرگشه الان که تو خواب با من کل کل نمیکرد سر عضله
محتاطانه توضیح دادم
. فکر کردم حالت بد شده اومدم ببینم ...
romangram.com | @romangram_com