#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_162


. اول سعی کن اون لبخند از لبت پاک کنی بعد وانمود کنی خوش نگذشته بهت

نوا بلند شد و چهار زانو رو زمین بالا سرم نشست

.خدایش خیلی خیلی خوش گذشت این رنگا از کجا اورده بودین من شنیدم از اینا فقط تو هند هست

. نه اینجام هست امنه جون همیشه میخرید واسه تولد رانیا فستیوال هولی راه مینداخت

نوا با تعجب چشمکی به من زد یعنی امنه جون کیه که گفتم

.نامادریش .. مامان رانیا

.اهان گفتم چرا خواهرش جا بچشه ...روز اولی که ....

بقیه حرف نوا نشنیدم چون نگاهم به چشمای گرد شده ادرین بود اخرش طاقت نیاوردم و پرسیدم

.چیه

.امنه جون از کجا میشناسی

. خودت بهم گفتی همون موقع هایی که الان یادت نمیاد

چند ثانیه فقط خیره نگام کرد شاید یهی میکرد یادش بیاد و شاید یادش نیومد که باز اخم کرد و از جا بلند شد و همونجور که به سمت خونه میرفت گفت


romangram.com | @romangram_com