#دلی_نمونده_بشکنی_پارت_161

حرفش تموم نشده مشتش پر ازز پودر رنگی کرد و روی سر دخترا ریخت سرتا پاشون قرمز شد و شوکه به ادرین خیره شدن که رانیا جیغ زد

. اخ جون هولی

و خم شد و یکی دیگه از قوطی برداشت و رنگ صورتی رقص کنان توی هوا پخش کرد و جشن هولی ما شروع شد

میخندیدیم و میرقصیدیم که چه ارض کنم شلنگ تخته مینداختیم و روی سر هم شادی کنون پودر رنگی میپاشیدیم و انقدر خوش میگذشت که کسی از رنگی شدن لباساش ناراحت نمیشد

ادرین بالا پایین میپرید و مدام لامپی که انگار قدش بهش نمیرسید و باز میکرد نوا مثل این جوادا با دوتا انگشتاش مدام حول چشمش میرقصید و مریم و نرگس هماهنگ سیب میچیدن میذاشتن تو سبد و من ریسه میرفتم به حرکاتشون و خدا روشکر میکردم که بازم رنگ خوشی دیدن روزام

همه خسته از کلی بزن و برقص و رنگ پاشی و اب بازی بعدش خیس و رنگی روی چمنا دراز کشیدیم

لبخند اون لحظات شاد هنوز رو لبامون بود و با لبخند نفس نفس میزدیم

مریم با ذوق گفت

. وای خیلی خوش گذشت احساس کردم وسط خیابونا هندم هرآن منتظر بودم به پلیس هندی با اون شلوارکاش بیاد وسط خیابون با رییس مافیا بزن و به ببند کنه

نرگس گفت

.اره خداییش به منم خیلی حس فیلم هندی دست داد کم مونده بود پاشم سرم از تنم جدا کنم بدون سر تو دریا شنا کنم با با یه مشت چهل پنجاه نفر نقش زمین کنم

ادرین ریز به این ابرار احساسات خواهرا میخندید که من غر زدم

.کجاش باحال بود مانتو محبوبم رنگی شد ... من مانتومو میخوام بالید لنگش برام بخری

romangram.com | @romangram_com